لاپوتا

یادداشت های مسعود مقدّم

نوّابگردی در وقت اضافه

کلیدام دیروز تو خونه جامونده بودن و بخاطر اینکه حوصله‌م تو کوچه سر نره مجبور شدم تا وقتی که امید (همخونه‌ایم) از دانشگاه برگرده یه چرخی تو محلّه‌ بزنم. این ته اتوبان نوّاب اونقدرام که خیلیا اسمشو دوس ندارن جای بدی نیست. برخلاف اون برجای بلند همیشه سیاه ِ لب ِ اتوبان که شبیه کارمندای بانکن که همیشه یه جور لباس تنشونه و هیچوقت آدمو تحویل نمیگیرن، اینطرف یکم داخل‌تر که میای، تو کوچه پس کوچه‌ها هنوزم خونه‌های ایوون‌دار سرسبز آجرقرمزی پیدا میشن که رو دیواراشون بچه گربه‌ راه میره و توی باغچه هاشم درختای توت و انار و خرمالو گل میدن و هروقت سالَم رنگ و بوهاشون عوض میشه و آدمو متوجّه تغییرای قشنگ فصلی میکنه.

الان دارم فکر میکنم من اگه کلیدامو دیروز تو خونه جا نمیذاشتم هیچوقت نمیفهمیدم به غیر از آقا داوود که همیشه مغازش شلوغه و یه صندلی واسه نشستن توش پیدا نمیشه، 4 تا آرایشگاه دیگه‌م همین ورا هست که آقا داووداشون به نظرخیلی خوش‌اخلاق‌تر و خوش‌دست‌تر میرسن و آدم وسوسه میشه هرماه قیچیه یه کدومشونو امتحان کنه. خیاطی و بربری اینطرفا خیلی زیاده. بقالی های بزرگترم پیدا کردم که از اون بستنی لواشکی‌هام میارن. یه میدون تره بار بزرگ هم پیدا کردم که توش همه چیو ارزون با آدم حساب میکنن یه مایع دسشویی از این بزرگاش که روش 15 تومن قیمت زده بود رو بهم داد 11 و نیم که ناخودآگاه یه جور احساس خوشایند و خنکی درونم جاری شد که بی شباهت با احساس سرخوشیِ بعد از برنده شدن 100 تا اس ام اس مجانی داخل شبکه همراه اول نبود. مایع دسشوییشم Ave بود از این بنفشاش گرفتم که بوی یاس میده و امیدم خوشش میاد.


بیشتر که فکر میکنم احساس میکنم نباید اینقدر آدما نگران کلیداشون باشن تا نکنه یه روز پشت در خونه بمونن. خب بعضی وقتا ‌کوچه‌ها و خونه‌ها و مغازه‌های جدید فقط به خاطر گم کردن کلید خونه پیدا میشن و خب این چیزا بالاخره به درد آدم میخورن.

نظرات ()