رای های 92

امروز صبح هنگامی که به طرف مدرسه‌ی سر کوچه‌ میرفتم به رئیس جمهور جدیدی فکر میکردم که داشت صاحب خوابهای شیرین جدیدم میشد، اما پای صندق رأی، وقتی لیست 6 نفری را که مجبور بودم اسم یکی از آنها را تا کنم و داخل صندق بیندازم انگار داشتم تازه متوجه میشدم که یکی از این 6 نفر قرار است زندانبان جدیدمان باشد.
زندان‌بان جدیدی که امیدواریم کمی خوش اخلاق تر باشد، آهنگ‌ها درخواستی‌مان را در زندان پخش کند، به اوضاع آشپزخانه‌ی زندان رسیدگی کند، وقت ملاقاتهایمان را بیشتر کند، فحش های مؤدبانه‌تری نثار خواهرمادرهایمان بکند، مجازات سلول انفرادی را کمتر کند، ساعت‌های تنفس در حیاط زندان را کمی بیشتر کند...
ما دنبال آزادی نیستم، ما قبول کرده‌ایم که در هرحال زندانیان افسرده‌ی غمگینِ تنها و نگرانی هستیم که فقط میتوانیم لابلای کابوس‌های شب‌هایمان اگر کمی شانس آوردیم خواب کوچک آزادی را ببینیم.
ما امروز صبح تمام ته‌مانده‌‌های ریز امید از دست رفته‌یمان را جمع کردیم و آن‌ها را تبدیل به شایدی کردیم که بشود با آن این زندان برای 4 سال پیش‌رو صاحب زندان‌بان بدتری نشود، و رأی دادیم.

/ 0 نظر / 64 بازدید